تبليغاتX
نا گفتنی های تلخ و شیرین
زمانه را چو نیکو بنگری همه پند است
نا گفتنی ها کم نیست. حال آن که در تلخ و شیرین بودنش سخن بسیار.

کلمات نیز از توصیف و تعریف ماهیت زندگی و عشق عاجزند.

نگاه کن...................

گریه آن ها را میبینی.

در هر سنی هستی ملتمسانه خواهشمندم ذهنت را پاک کن.

فرض کن که فقط یک انسان هستی با سرشتی همچون لوح پاک و سفید

اگر به سخن پادشاه بهشت گوش کنی تو نیز بهشتی می شوی.

ای دریغا که همین پادشاه بهشت خود از قعر دوزخ بر خواسته و روزی و روزگاری خود پادشاه دوزخیان بوده.

و به قول استادم: همت انفاس سحر خیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند.

بشنو از نی چون حکایت می کند

                                              وز جدایی ها شکایت می کند :

۱)آنکه ثبات عقیده دارد به سرنوشت معتقد است و آنکه دمدمی است به اقبال.

۲)انسان زاده شده که زندگی کند و نه خود را برای زندگی آماده کند.

پب

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 23:26  توسط آرین  | 

خدايا شكرت كه غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي 

 

اشك را آفريدي چرا كه اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از

 

خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمك نشناس هستم كه تنها

 

تو را در غم هايم صدا مي كنم چرا كه شانه هايم توان تحملشان را

 

ندارد .

کمی تامل کن.....

گرد و غبار وجودت را گرفته.

 

پشت  گرد و غبار هر کاری مي كنيم  دريغا که همچنان در چشم

 

انتظار باد نشته ايم.باد آمد و رفت ما همچنان در انتظارش گرد و

 

خاک می خوريم.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 14:0  توسط آرین  | 

 

خفتگي را بايد خوابانيد

چراكه بيداري آن موجب نمك گير شدن

 انسان بدين

 گيتي فاني است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 23:4  توسط آرین  | 

آزادي را از سيمرغ بياموزيم 

كمي تامل كنيد.

آيا ميتوانيد چون سيمرغ آزاده باشيد؟

اين همان سيمرغي است كه رستم را در برابر اسفنديار رويين تن كه افسون شده ي  زرتشت بود نجات داد.

چشم دل بگشا

جانم به طاقت آمد

پب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 22:42  توسط آرین  | 

بیاید در گیر و دار دنیای وهم انگیز گذری به ناگفته ای دیگر بزنیم

در دنیایی که انسان ها سر یکیدگر را می خورند.

در روزگاری که دیگر در آن سرنوشت معنی ندارد

چه برسد به عشق.

انسان ارزش های والایی دارد که در پس پرده ی آن سرشت مقدس بشری نهفته است.

آیا رواست که ارزش های وجودی و گنجینهای درگون توسط چند تعلق و حطام بی جبه ی دنیا نبود گردد.

پب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:42  توسط آرین  | 

بنام خالق عشق

روزها از پس هم می گذرند و ما همچنان چشم به راه حبابیم .

در انتظار این غبار بی سوار نشسته ایم و به پرپر شدن شقایق می خندیم.

به زندگی گرما ده.

هم نشین شکوفه شو و به باد زمستانی پشت پا زن. 

پب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:37  توسط آرین  |