خدايا شكرت كه غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي
اشك را آفريدي چرا كه اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از
خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمك نشناس هستم كه تنها
تو را در غم هايم صدا مي كنم چرا كه شانه هايم توان تحملشان را
ندارد .
کمی تامل کن.....
گرد و غبار وجودت را گرفته.
پشت گرد و غبار هر کاری مي كنيم دريغا که همچنان در چشم
انتظار باد نشته ايم.باد آمد و رفت ما همچنان در انتظارش گرد و
خاک می خوريم.