کلمات نیز از توصیف و تعریف ماهیت زندگی و عشق عاجزند.
نگاه کن...................
گریه آن ها را میبینی.
در هر سنی هستی ملتمسانه خواهشمندم ذهنت را پاک کن.
فرض کن که فقط یک انسان هستی با سرشتی همچون لوح پاک و سفید
اگر به سخن پادشاه بهشت گوش کنی تو نیز بهشتی می شوی.
ای دریغا که همین پادشاه بهشت خود از قعر دوزخ بر خواسته و روزی و روزگاری خود پادشاه دوزخیان بوده.
و به قول استادم: همت انفاس سحر خیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند.
بشنو از نی چون حکایت می کند
وز جدایی ها شکایت می کند :
۱)آنکه ثبات عقیده دارد به سرنوشت معتقد است و آنکه دمدمی است به اقبال.
۲)انسان زاده شده که زندگی کند و نه خود را برای زندگی آماده کند.
پب